الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

399

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نزديك ديد ، نامه‌اى بنوشت و به زندانبان داد و گفت : آن‌گاه كه مردم ، اين نامه به خليفه رسان ! هنگامى كه وى بمرد ، زندانبان ، نامه به خليفه رساند . خليفه ديد در آن نوشته است : اى غافل ! خصم ، به رفتن به دادگاه بر تو پيشى گرفت و تو نيز پس از او خواهى شد . منادى جبرييل است و قاضى را نيز نيازى به دليل و برهان نيست . 1010 - معامله با خدا اوست ديوانه ، كه ديوانه نشد * اين عسس را ديد و در خانه نشد عقل من گنج است و من ويرانه‌ام * گنج اگر ظاهر كنم ، ديوانه‌ام كانِ قند و نيستان شِكّرم * بر زمين مىرويم و خود مىخورم علم گفتارى ، كه آن بىجان بُوَد * عاشق روى خريداران بود علم گفتارىّ و تقليدى است آن * كز براى مشترى دارد فغان مشترىّ من خداى است و مرا * مىكَشَد بالا كه اللّه اشترى « 1 » رو ! خريداران مفلس را بِهِل ! * چه خريدارى كند يك مُشت گِل ؟ يا رب ! اين بخشش ، نه حدّ كار ماست * لطف تو بايد ، كه گردد كار ، راست باز خَر ما را از اين نفسِ پليد ! * كاردش تا استخوان ما رسيد ( مثنوى معنوى - دفتر دوم ) 1011 - در وصف جنگ الحرب اوّل ما يكون فتية * تسعي بزينتها لكلّ جهول حتى اذا ستعرت و شب ضرامها * عادت عجوزا غير ذات حليل شمطاء جزت رأسها و تنكرت * مكررهة للشم و التقبيل ( عمرو بن معدى كرب ) * * * جنگ در ابتداى شروع آن ، زنى جوان است ؛ رعنا و زيبا ، كه براى هر نادانى خود را زينت كرده است . پس آنگاه كه شعله‌ور شد ، سفيدى موهايش و پيرى او هويدا مىشود . پيرزنى زشت كه موهاى سرش را سوزانده‌اند و ديگر قابل هم

--> ( 1 ) . اشاره به سورهء توبه ، آيهء 111 . ( همانا خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهاى بهشت خريدارى كرد . . . ) .